تفاوت دانستن، فهمیدن و توانستن چیست؟
ممکنه یه موضوعی حفظ باشه، اما هنوز درک نشده باشه یا نتون ازش استفاده کرد. این مقاله تفاوت بین دانستن، فهمیدن و توانایی انجام دادن رو توضیح میده و نشون میده چرا این سه مرحله یکی نیستن.
گاهی فکر میکنیم وقتی جواب یه سؤال رو میدونیم، پس حتماً اون موضوع رو فهمیدیم. اما بین دانستن، فهمیدن و توانستن یه تفاوت مهم وجود داره. ممکنه چیزی رو حفظ باشیم، بتونیم دربارهش توضیح بدیم، ولی وقتی موقع عمل میرسه نتونیم ازش استفاده کنیم.
دانستن یعنی چی؟
دانستن معمولاً یعنی یه اطلاعات یا واقعیت رو در حافظه داشته باشیم و بتونیم اون رو به یاد بیاریم. مثلاً ممکنه بدونیم پایتخت فرانسه پاریسه یا فرمول مساحت دایره چیه.
دانستن مهمه، چون بدون اطلاعات اولیه خیلی از کارها اصلاً ممکن نیست. اما دانستن بهتنهایی لزوماً به این معنی نیست که رابطه بین چیزها رو فهمیدیم یا میتونیم از اون اطلاعات در موقعیتهای جدید استفاده کنیم.
فهمیدن چه فرقی داره؟
وقتی یه چیزی رو میفهمیم، فقط خود اطلاعات رو نداریم؛ میدونیم چرا و چطور اون موضوع کار میکنه و میتونیم ارتباطش رو با چیزهای دیگه ببینیم.
مثلاً ممکنه فرمول مساحت دایره رو بلد باشی. این میشه دانستن. اما اگر بفهمی چرا مساحت دایره به شعاع وابسته است و این فرمول از کجا میاد، دیگه فقط یه فرمول حفظشده نداری؛ یه مدل ذهنی از موضوع داری.
توانستن یعنی بتونی از دانستهات استفاده کنی
مرحله بعدی اینه که بتونی چیزی رو در عمل به کار ببری. ممکنه فرمول رو بدونی و حتی دلیلش رو هم بفهمی، ولی وقتی یه مسئله جدید جلوت قرار میگیره، ندونی از کجا شروع کنی.
توانستن معمولاً با تمرین، بازخورد و روبهرو شدن با موقعیتهای مختلف شکل میگیره. یعنی فقط شناختن راهحل کافی نیست؛ باید چند بار تلاش کنی تا استفاده از اون دانش برات جا بیفته.
یک مثال ساده
فرض کن میخوای دوچرخهسواری یاد بگیری.
- دانستن: میدونی برای حفظ تعادل باید فرمان رو کنترل کنی و رکاب بزنی.
- فهمیدن: متوجه میشی چطور حرکت بدن، سرعت و فرمان روی تعادل تأثیر میذارن.
- توانستن: واقعاً سوار دوچرخه میشی و میتونی بدون کمک حرکت کنی و مسیرت رو کنترل کنی.
این سه مرحله به هم مربوطان، ولی یکی نیستن. ممکنه یکی از اونها قوی باشه و بقیه هنوز کامل شکل نگرفته باشن.
چرا این تفاوت برای یادگیری مهمه؟
چون گاهی احساس میکنیم چیزی رو یاد گرفتیم، فقط به این دلیل که وقتی کتاب یا جزوه جلوی ماست، مطالب برامون آشنا به نظر میرسن. اما آشنا بودن با یک مطلب با توانایی توضیح دادن یا استفاده کردن از اون یکی نیست.
برای همین بهتره بعد از یادگیری از خودمون بپرسیم:
- آیا میتونم این موضوع رو بدون نگاه کردن به منبع به یاد بیارم؟
- آیا میتونم با زبان خودم توضیح بدم که چرا و چطور کار میکنه؟
- آیا میتونم ازش در یک مسئله یا موقعیت جدید استفاده کنم؟
این سه مرحله همیشه خطی نیستن
البته یادگیری همیشه به شکل سادهی «اول دانستن، بعد فهمیدن، بعد توانستن» پیش نمیره. خیلی وقتها هنگام انجام دادن یک کار، چیزهایی رو بهتر میفهمیم و همین فهم دوباره باعث میشه دانشمون عمیقتر بشه.
مثلاً ممکنه قبل از حل چند مسئله، مفهوم یک فرمول رو فقط تا حدی بفهمی. وقتی با مثالهای مختلف کار میکنی، کمکم میبینی کجا باید از فرمول استفاده کنی و کجا نه. در نتیجه، عمل کردن میتونه فهم رو هم عمیقتر کنه.
پس یادگیری واقعی یعنی چی؟
یادگیری عمیقتر فقط این نیست که اطلاعات بیشتری توی حافظه داشته باشیم. مهمه که اطلاعات رو بتونیم به هم وصل کنیم، معنیشون رو بفهمیم و در موقعیت مناسب ازشون استفاده کنیم.
بنابراین وقتی میگی «این موضوع رو بلدم»، بد نیست یک قدم جلوتر بری و از خودت بپرسی: «واقعاً میفهممش؟ و اگر لازم باشه، میتونم ازش استفاده کنم؟»