واژه نامه

اثر آزمون

پدیده‌ای که در اون تلاش برای بازیابی اطلاعات از حافظه می‌تونه یادگیری آینده رو بهتر از صرفاً دوباره‌خوانی تقویت کنه.

اثر آشنایی

احساسی که باعث می‌شه چیزی به‌خاطر دیدن یا شنیدن مکرر آشناتر به نظر برسه؛ آشنایی‌ای که لزوماً به معنی فهم یا یادآوری قوی نیست.

اثر توضیح دادن

بهبود احتمالی فهمی که هنگام تلاش برای توضیح منظم یک موضوع ایجاد می‌شه، چون شکاف‌ها و رابطه‌های مبهم آشکارتر می‌شن.

بار شناختی

مقدار فشاری که یک فعالیت در یک لحظه روی منابع محدود پردازش ذهنی، به‌خصوص حافظه کاری، وارد می‌کنه.

بار شناختی اضافی

فشار ذهنی غیرضروری که به‌خاطر شیوه نامناسب ارائه اطلاعات یا طراحی فعالیت ایجاد می‌شه.

بار شناختی ذاتی

بخشی از دشواری ذهنی که از پیچیدگی خود موضوع و رابطه بین اجزای اون میاد.

پرسش و پاسخ

ساختاری برای یادگیری یا بررسی دانش که در اون اطلاعات به شکل سؤال مطرح می‌شن و فرد باید پاسخ مناسب رو پیدا کنه.

پیشرفت تدریجی

بهبود قدم‌به‌قدم از راه تغییرها و تمرین‌های کوچک و ادامه‌دار، به‌جای انتظار برای یک جهش بزرگ و ناگهانی.

پیش‌نیاز

دانش یا مهارتی که فهم یا انجام یک موضوع بعدی تا حدی به بلد بودن اون وابسته است.

تثبیت حافظه

فرایندی که طی اون ردهای حافظه بعد از یادگیری پایدارتر می‌شن و احتمال موندگاری اطلاعات بالا می‌ره.

تداعی

پیوند ذهنی بین دو تجربه، مفهوم یا نشانه که فعال شدن یکی می‌تونه دیگری رو هم به ذهن بیاره.

تفکر انتقادی

بررسی ادعاها، دلایل و شواهد با دقت، به‌جای پذیرفتن یا رد کردن سریع اون‌ها.

چندوظیفگی

تلاش برای انجام چند کار نیازمند توجه در یک زمان؛ کاری که در بسیاری از موقعیت‌ها در عمل به جابه‌جایی سریع توجه تبدیل می‌شه.

حافظه آشکار

حافظه‌ای که می‌تونیم آگاهانه اطلاعاتش رو به یاد بیاریم و درباره‌شون حرف بزنیم.

حافظه بلندمدت

بخشی از حافظه که اطلاعات می‌تونن از چند ساعت تا سال‌ها در اون باقی بمونن.

حافظه رویدادی

نوعی حافظه بلندمدت برای نگهداری تجربه‌ها و اتفاق‌های شخصی، همراه با زمان و زمینه‌ای که در اون رخ دادن.

خطا

فاصله بین پاسخ یا عملکرد فعلی و چیزی که درست یا مورد انتظار بوده؛ فاصله‌ای که می‌تونه منبع مهمی برای یادگیری باشه.

خودارزیابی

بررسی آگاهانه دانش یا عملکرد خود برای فهمیدن اینکه چه چیزهایی رو بلدیم و کجا هنوز مشکل داریم.

خودتوضیحی

تلاش برای توضیح دادن یک مطلب برای خودمون با کلمات خودمون، مخصوصاً درباره چرایی و ارتباط بین بخش‌ها.

داربست آموزشی

کمک موقتی که یادگیری یک کار دشوار رو ممکن‌تر می‌کنه و با افزایش توانایی فرد می‌شه به‌تدریج اون رو کمتر کرد.

دانش اظهاری

دانشی درباره واقعیت‌ها، مفهوم‌ها و اطلاعاتی که معمولاً می‌تونیم اون‌ها رو با کلمات بیان کنیم.

دانش پیشین

چیزهایی که فرد از قبل درباره یک موضوع می‌دونه و یادگیری مطالب تازه روی اون‌ها ساخته می‌شه.

رمزگذاری

فرایندی که طی اون اطلاعات تازه به شکلی تبدیل می‌شن که مغز بتونه اون‌ها رو در حافظه ثبت کنه.

روانی پردازش

احساس راحت و سریع بودن پردازش یک مطلب؛ احساسی که همیشه به معنی یادگیری عمیق یا ماندگار نیست.

روش فاینمن

روش رایجی برای بررسی فهم که در اون سعی می‌کنیم موضوع رو ساده توضیح بدیم و جاهایی رو که توضیح دادن‌شون سخت شده دوباره بررسی کنیم.

زمینه یادگیری

شرایط و نشانه‌هایی که هنگام یادگیری حضور دارن و ممکنه روی فهم یا بازیابی بعدی اطلاعات اثر بذارن.

سؤال

ابزاری برای مشخص کردن چیزی که نمی‌دونیم، هدایت توجه و وادار کردن ذهن به جست‌وجوی پاسخ.

سؤال بازیابی

سؤالی که فرد رو وادار می‌کنه پاسخ رو از حافظه خودش پیدا کنه، نه اینکه اون رو مستقیماً از منبع بخونه.

سؤال تشریحی

سؤالی که برای پاسخ دادن بهش باید ایده رو با توضیح، دلیل، رابطه یا مثال باز کنیم.

شبکه معنایی

تصوری از دانش به شکل مجموعه‌ای از مفهوم‌های به‌هم‌مرتبط که هر مفهوم از راه رابطه‌ها به مفهوم‌های دیگه وصل می‌شه.

طرحواره

ساختار ذهنی سازمان‌یافته‌ای که اطلاعات مرتبط رو کنار هم قرار می‌ده و به فهم تجربه‌های تازه کمک می‌کنه.

عادت

رفتاری که با تکرار در یک زمینه مشخص، انجام دادنش به‌مرور خودکارتر و کم‌نیازتر به تصمیم‌گیری آگاهانه می‌شه.

فراشناخت

آگاهی از فرایند فکر و یادگیری خودمون و توانایی بررسی و تنظیم اون.

فراموشی

کاهش توانایی دسترسی به اطلاعاتی که قبلاً یاد گرفته‌ایم؛ چیزی که می‌تونه دلایل مختلفی داشته باشه.

فشرده‌خوانی

مطالعه مقدار زیادی از یک موضوع در یک بازه کوتاه و پیوسته، معمولاً نزدیک به زمان آزمون یا نیاز فوری.

قطعه‌بندی

گروه کردن چند جزء جدا در واحدهای معنادارتر تا پردازش و نگهداری اون‌ها برای ذهن راحت‌تر بشه.

قیاس

توضیح یک مفهوم با مقایسه ساختار اون با چیزی آشناتر که رابطه مشابهی بین اجزاش وجود داره.

کدگذاری دوگانه

استفاده هماهنگ از شکل‌های کلامی و تصویری برای نمایش یک ایده، به‌طوری که هرکدوم به فهم دیگری کمک کنه.

کنجکاوی

میل به فهمیدن چیزی که برامون ناشناخته، مبهم یا جالب به نظر می‌رسه و می‌تونه یادگیری رو هدایت کنه.

مثال

نمونه‌ای مشخص از یک مفهوم کلی که کمک می‌کنه معنی یا کاربرد اون روشن‌تر بشه.

مثال نقض

نمونه‌ای که نشون می‌ده یک ادعای کلی همیشه درست نیست و می‌تونه برای بررسی مرزهای یک مفهوم مفید باشه.

مدل ذهنی

تصویری مفهومی از نحوه کار کردن یک چیز که برای فهم، پیش‌بینی و تصمیم‌گیری ازش استفاده می‌کنیم.

نشانه بازیابی

چیزی مثل واژه، تصویر، مکان یا سؤال که دسترسی به یک خاطره یا اطلاعات ذخیره‌شده رو راحت‌تر می‌کنه.

نشانه عادت

موقعیت، زمان، مکان یا رویدادی که می‌تونه شروع یک رفتار عادت‌شده رو تحریک کنه.

نقشه ذهنی

روش تصویری برای سازمان دادن ایده‌ها به شکل شاخه‌هایی که معمولاً از یک موضوع مرکزی شروع می‌شن.

هدف عملکردی

هدفی که بیشتر روی نتیجه قابل‌مشاهده عملکرد، مثل نمره، رتبه یا بهتر بودن از یک معیار مشخص تمرکز داره.

هدف یادگیری

نتیجه مشخصی که می‌خوایم از یک دوره مطالعه یا تمرین بهش برسیم، مثل فهم یک مفهوم یا انجام یک مهارت.

یادآوری فعال

تلاش برای بیرون کشیدن پاسخ از حافظه به‌جای اینکه فقط دوباره مطلب رو بخونیم یا نگاه کنیم.

یادگیری

تغییری نسبتاً پایدار در دانش، توانایی یا رفتار که در نتیجه تجربه و تمرین شکل می‌گیره.

یادگیری خودراهبر

حالتی که فرد خودش هدف، منبع، روش، زمان و ارزیابی بخش قابل‌توجهی از فرایند یادگیری رو مدیریت می‌کنه.